Sunday, June 15, 2008
Sunday, May 25, 2008
سوم خرداد: روزي به ياد ماندني
Saturday, May 17, 2008
قهرماني پرسپوليس
نميتوانم خوشحاليام را از قهرماني تيم پرسپوليس پنهان كنم. براي من كه از بچگي طرفدار قرمزها هستم، اين برد مقابل سپاهان و قهرماني در ليگ بسيار دلچسب بود. واقعا كه افشين قطبي سرمربي با شخصيت تيم پرسپوليس بسيار به جا و قشنگ گفت كه پرسپوليس در ليگ امسال دو بار قهرمان شد. چون در اوج صدرنشيني و دستيابي به قهرماني در هفتههاي قبل، شش امتياز به خاطر عدم پرداخت به موقع پول از جانب مديران باشگاه به يكي از بازيكنان پيشين خارجي، با حكم فيفا از تيم كاسته شد و پرسپوليس مجبور شد مجدد براي قهرماني بجنگد.
به هر حال، به تمامي طرفداران تيم پرسپوليس اين پيروزي را تبريك ميگويم.
نوشته شده توسط فرهاد رجبعلي در 11:59 PM
Thursday, May 15, 2008
مسابقات شطرنج ام.تل مسترز
به راستي، ممنون اين تكنولوژي هستم كه ميتوانم هم استادان بزرگ را و هم بازيهايشان را زنده ببينم و دنبال كنم. شما هم اگر علاقمند به شطرنج هستيد ميتوانيد از طريق اين سايت بازيها را دنبال كنيد.
Monday, May 12, 2008
...
Friday, May 2, 2008
اعتراف رسمي به تبعيض
ديروز چند خطي درباره نمايشگاه كتاب نوشتم و اينكه بسياري از ناشران كه با آنان صحبت كردم، از تبعيض در تقسيم فضاي نمايشگاه بين ناشران گله كردند. دقايقي پيش در خبرگزاري فارس خبري منتشر شد مبني بر اينكه رئيس نمايشگاه كتاب تهران اعتراف كرده كه غرفههاي واگذار شده متناسب با خواسته ناشران بزرگ نيست و دستورالعمل واگذاري غرفهها مشكل دارد و بايد اصلاح شود.
خبر كامل را بخوانيد: (لينك خبر در خبرگزاري فارس)
پرويز: آئيننامه واگذاري غرفه به ناشران تغيير ميكند
خبرگزاري فارس: محسن پرويز در واكنش به اعتراض ناشران در خصوص كوچكي غرفهها گفت: ناشران حق دارند چرا كه دستورالعمل واگذاري غرفه به ناشران مشكل دارد و آئيننامه جديدي براي تغيير روش واگذاري غرفه در در حال تدوين است.
به گزارش خبرنگار كتاب فارس، كوچكي غرفهها در سالن شبستان باعث اعتراض و گلايه بسياري از ناشران قديمي و پر كار شده است.
پيش از اين محمود سالاري، مدير كميته ناشران داخلي اعلام كرده بود به ازاي هر 10 عنوان كتاب يك متر مربع فضا در اختيار ناشران قرار داده ميشود.
محسن پرويز از سوي ديگر گفته بود به ازاي هر 7 يا 8 عنوان كتاب يك متر مربع فضا در اختيار ناشران گذاشتهايم.
اين اظهارات در حالي صورت ميگيرد كه برخي از ناشران عناوين چند جلدي با خود به نمايشگاه آوردهاند و وزارت ارشاد همه اين كتابها را يك عنوان حساب كرده است.
رامسري، مسئول انتشارات معين كه با انتشارات مازيار در يك غرفه حضور دارند، گفت: مجموعه ايرانشناسي و كتاب كوچه را يك عنوان به حساب آوردهاند در حالي كه هر دوره از اين كتابها خود غرفهاي به اندازه غرفه فعلي ميخواهد.
انتشارات امام عصر نيز به نمايندگي از ناشران خرم، كتاب سعدي و نقش نگين در نمايشگاه كتاب شركت كرده است.
به گفته اين ناشر، اختصاص 9 متر غرفه براي ارائه 140 عنوان كتاب عادلانه نيست.
انتشارات افق سال 1369 تأسيس شده و تا سال 85 مجموعاً 815 عنوان كتاب منتشر كرده است. اين ناشر از نمايشگاه كتاب سال گذشته تا نمايشگاه كتاب امسال 98 عنوان كتاب منتشر كرده است. با اين حال نسبت به غرفه كوچك خود در نمايشگاه كتاب معترض است و آن را عادلانه نميداند.
نشر ني، سال 1363 تأسيس شده و تعداد كتابهايي كه تا سال 1385 منتشر كرده 1768 عنوان است. اين ناشر نيز از نمايشگاه كتاب سال گذشته تا نمايشگاه كتاب امسال 68 عنوان كتاب منتشر كرده است. با اين حال متراژ غرفهاي كه به او اختصاص داده شده در مقايسه با نشر افق بسيار بيشتر است.
محمدحسين صفارهرندي، وزير ارشاد شب گذشته در برنامه گفتوگوي ويژه خبري در شبكه دو سيما اختصاص غرفه به ناشران را بر اساس ارزيابيهاي ارشاد از فعاليت يك ساله مؤسسات انتشاراتي عنوان كرد.
وزير ارشاد درباره چگونگي اين ارزيابيها توضيحاتي نداد.
امروز محسن پرويز، رئيس نمايشگاه كتاب تهران در گفتوگو با خبرنگار كتاب فارس، گفت: قبول داريم كه دستورالعمل واگذاري غرفه به ناشران مشكل دارد و تاكنون مراجعه به خود من براي اين مشكل زياد بوده و برخي از اشكالات هم منطقي است.
به گفته پرويز، واگذاري غرفه 12 متري به يك ناشر با سابقه 40 ساله درست نيست.
وي گفت: اين ناشر بنا به دلايلي ممكن است طي اين دو سه سال كتابي منتشر نكرده باشد. آيا ما نبايد شأن 40 ساله او را حفظ كنيم.
پرويز همچنين با تفاوت قائل شدن بين يك ناشر بازاري و يك ناشر جدي گفت: بايد بين كسي كه صد عنوان كتاب بازاري چاپ كرده با كسي كه صد عنوان كتاب جدي و فاخر منتشر كرده تفاوتي قائل شد.
به گفته وي، بر همين اساس بايد مسائل ديگري را غير از 40 عنوان كتاب در واگذاري غرفه به ناشران لحاظ كرد.
يكي از ملاكهاي واگذاري غرفه به ناشران انتشار 40 عنوان كتاب از سال 84 تاكنون است.
انتشارات خوارزمي، به واسطه انتشار كتابهاي مرجع و تأثيرگذار در بين ناشران تهراني شهرت خاصي دارد. اين مؤسسه انتشاراتي سال 1347 تأسيس شده و تا سال 1385 طي 38 سال توانسته 273 عنوان كتاب در حوزههاي مختلف منتشر كند.
خوارزمي بعد از سه سال غيبت از نمايشگاه كتاب تهران، امسال در اين رويداد فرهنگي شركت كرده است. با اين حال هيچ كتاب چاپ اولي به اين نمايشگاه نياورده ولي غرفه نسبتاً خوبي در اختيار دارد.
پرويز تأكيد كرد با توجه به اين مشكلات دستورالعمل جديدي براي واگذاري غرفه به ناشراني كه ميخواهند در نمايشگاه كتاب شركت كنند در حال تدوين است.
نوشته شده توسط فرهاد رجبعلي در 8:45 PM
Labels: نمايشگاه كتاب
Thursday, May 1, 2008
نمايشگاه بينالمللي كتاب يا كتب قرآني؟
صفارخان علاوه بر فشار به بيشتر ناشران بزرگ از براي چاپ كتب جديد، در نمايشگاه امسال بيشتر از نه متر مربع فضا به آنان اختصاص نداده و اغلب انتشارات معروف از نبود فضاي كافي در نمايشگاه رنج ميبرند. امروز كه با غرفهدار انتشارات نگاه صحبت ميكردم، گله داشت كه بابت همين محدوديت فضا تنها سيدرصد كتبي را كه از طرف ارشاد مجوز فروش در نمايشگاه دارند، توانستند به معرض نمايش براي عموم بگذارند. ديگر ناشران از جمله نشر مرواريد نيز به همين وضع دچار شدهاند و در عوض وضع ناشران قرآني در نمايشگاه امسال بسيار مناسب است و هر كدام بدون آثار مورد توجه و مفيدي، دستكم بيست الي سي مترمربع از فضاي نمايشگاه را در سالنهاي اصلي اشغال كردهاند.
به نظر ميرسد اوضاع در بخش ناشران خارجي از بخش داخلي هم بدتر است و با گشتي كه در روز اول زدم كه بايد بهترين و مطلوبترين كتب در غرفهها خودنمايي كند، حداقل در بخش هنر و كتب ارائه شده درباره هنر بسيار ضعيف و بيمايه است.
البته حرجي بر وزارت ارشاد دولت نهم نيست و همين كه هنوز نمايشگاه كتاب برپاست و حداقل به اسم هم برپاست، جاي شكر دارد، وگرنه كه انتظار ما از مراجع تقليد دولت نهم اين است كه رسما فتوي به تبديل و تغيير نام نمايشگاه بينالمللي كتاب به نمايشگاه بينالمللي كتب قرآني دهند.
نوشته شده توسط فرهاد رجبعلي در 11:34 PM
Labels: نمايشگاه كتاب
Monday, April 28, 2008
تجربه من از عشق امروزي
اين روزها به همين حال افتادهام و كسي كه در نظرم خيلي روشن مينمود، امروز خود را سياهتر از تاريكي عيان كرده است و آن نيست كه ميپنداشتم.
هر كس در زندگي شخصي خود عشقي در سر ميپروراند. من نيز تا چندي پيش عاشق دختري بودم و بسيار دوستاش داشتم. البته معترفم كه نسبت به آن دختر، آن طور كه عرف جوانان امروز گشته، رفتار نكردم. چون اساسا در اين مورد بسيار آماتور هستم و سياستاش را نميدانم. درحالي كه در جامعه ما ظاهرا جا افتاده كه بايد با نسل جوان دختران ايراني رفتار ويژهاي داشت و حاشيههايشان را شناخت و به دقت برخورد كرد.
چيزي كه متاسفانه حتي پسرها نيز در داخل ايران به آن گرفتار شدهاند، سركوب دختران ايراني ست چه از جانب حكومت و چه از طرف خانوادههايشان كه آنان را مرعوب و دچار ناهنجاريهاي اجتماعي بسيار كرده كه متاسفانه شاهديم اكثريت دختران داخل ايران به اين معضل دچار شدهاند.
دختري كه دوست داشتم نيز چنين بود و به هيچ رو نميتوانستم او را از حالات افسردگي و مرعوبيتي كه داشت، خارج كنم و به شدت در افكار و رفتارش تاثير گذاشته بود. تعريفي از زندگي نداشت و اساسا در يك سردرگمي بزرگ گرفتار بود. هيچ چيز خوشحالاش نميكرد و چنان نفرت از دنياي اطراف وجودش را در بر گرفته بود كه در اطرافيان خود نيز اثر منفي ميانداخت. ديگر نميدانستم چطور بايد با او برخورد كنم و به هيجاناش آورم و ناتواني از اينكه نميتوانستم استقلال فكرياش را بهش برگردانم، من را نيز خسته كرده بود.
او در يك كلام نميتوانست عاشق شود. اصلا ياد نگرفته بود چطور بايد عاشق شد و حق هم داشت چون نه جامعه اسلامي با او مهربان بوده و يادش داده است و نه خانواده كه تمام اميالاش را به شدت سركوب كرده و او را در حقيقت ترور شخصيت كرده است.
براي بيشتر رفقايم نيز چنين اتفاقي افتاده است و آنان نيز به اين گرفتاري افتادهاند. نميخواهم تمام ايرادات را به گردن دختران ايراني بيندازم كه اساسا آنان هيچ گناهي ندارند كه در درجه اول ايراد در نگاه مردسالار خود ماست كه به واقع معلول قوانين اسلامي ست كه زن را نصف مرد ميداند و حكومت هم بر مبناي قوانين ديني بنا گشته و خب جامعه را وادار به تمكين از آن كه در نهايت در اين سيسال تحقير زنان تئوريزه و شرعي شده است. البته نگاه مردسالارانه در جامعه ما به همان حمله اسلام به تمدن اصيل ايران باستان برميگردد، اما پس از انقلاب اسلامي اين نگاه حكومتي شد و امروزه روز من و امثالم بعضا با دختراني روبرو ميشويم كه حتي توانايي شناخت خود را نيز ندارند و نميتوانند پيدا كنند، چه رسد به دنياي پيرامون كه در نهايت پس از كلي تجربه ناموفق در عشق، تسليم گرگ مرداني ميشوند كه خوراك شان چنين دختراني ست.
قبل از اينكه عاشق شوم، دنياي بيدغدغهاي داشتم و سرم در كار و درس و مطالعه بود و از وقتي به اين عشق عاشق سوز افتادم، راندمان فعاليتم به نصف و حتي كمتر رسيد و بيشتر ذهنم را عشق و دنياي آن اشغال كرد. اما امروز كه آن دختر تركم كرده و رفته است با افكار پريشان خويش، احساس ميكنم حالم بهتر شده و خوشحالم كه دارم به روزهاي پرفعاليت گذشتهام برميگردم و شور و شوق جواني پيدا ميكنم كه هميشه تشنه مطالعه است و گرافيك زنده نگهاش ميدارد و ميميرد براي عكاسي خبري و با تماشاي بازي شطرنج بزرگان جهان به هيجان ميآيد.
احساس ميكنم دنياي بيعشق قشنگتر است و فارغ شدن از تمام حاشيههايي كه دختران امروزي دارند و عشق به ساير زيباييهاي دنيا، بسيار شيرينتر و پاكتر از عشق ورزيدن به دختران نسل بعد از انقلاب است.
تجربه من از عشق كه چنين بود و نگاهم نيز به آن چنين گشته است.
Sunday, April 27, 2008
شكست، به تمام معني كلمه
نوشتن بيش از اين دو خط در باب انتخابات تكرار مكررات است.
Saturday, April 26, 2008
از اين روزهايم
از بچگي عجيب آرامشي به من ميداد اين بازي شطرنج و اين روزها هم هنوز دواي بسيار موثر ذهنم است. اما در روزهايي كه شهر امن و امان است و حكومت مشغول انتخاب نمايندگان خود در مجلس! بازي شطرنج در خلوت مزهاي ديگر دارد.
Thursday, April 24, 2008
انتخابات مرحله دوم و گير مجدد به بهنود
براي خودم هم جالب شده كه در چند پست اخيرم، افتادهام در پاسخگويي به بهنود اما چارهاي ندارم و ايشان درباره انتخابات حرفهايي ميزنند كه نميتوانم همانند ديگران سكوت كنم.
جناب بهنود در تكرار سخنانش درباره انتخابات اين بار مثال شيخ احمد كليد ساز را آورد و تحريميها را به اين ترتيب خطاب كرد كه انتظار دارند ابتدا بيدردسر درهاي دمكراسي باز شود تا آنها در خانه دمكراسي مشاركت داشته باشند.
خير، جناب بهنود! اين طور نيست. هيچ يك از تحريميها نميگويند اول در را باز كنيد تا ما برويم و كليدش را بسازيم. اما آيا شما اين قدر خوش باور هستيد كه گمان ميكنيد حكومت اجازه ميدهد ديگر كسي پس از مجلس ششم راحت به دروازه دمكراسي نزديك شود؟ اصلا شما چقدر نسبت به كانديداهاي اصلاحطلب شناخت داريد كه انتظار داريد حتي با يك جمع شش نفره بتوانند اثرگذار باشند. آيا آنها در قوارهاي هستند كه اثر گذار باشند و از حق مردم دفاع كنند؟ كدام يك از كانديداهاي دوره هشتم ميتوانند در حد و اندازه محسن آرمين يا بهزاد نبوي باشند؟
جناب بهنود! به جرئت ميگويم كه اكثر تحريم كنندگان علاقه بسياري به مشاركت دارند، اما در انتخابات اخير چه گزينهاي را پيش رو داشتند تا به آن اعتماد كنند و راي بدهند؟ نكند جنابعالي به امثال مجيد انصاري و الياس حضرتي اصلاحطلب ميگوييد؟! من كه اين دو را از نزديك ميشناسم و خوب هم ميشناسم، به هيچ عنوان در صف اصلاح طلبان قرارشان نميدهم و حكومت نيز دقيق و سنجيده حساب كرده و تائيد صلاحيت كه چه كساني با نام اصلاح طلب وارد مجلس شوند كه نميدانند حتي اصلاحات چطور نوشته ميشود.
من نيز همانند شما به دنبال جمعي شش نفره گشتم. اما حتي يك نفر را هم در اين دوره مجلس كه بتواند اثرگذار باشد، نيافتم. و حتم دارم بسياري از تحريميها نيز همانند شما به دنبال همين جمع اندك گشتند و نيافتند و در نهايت به تصميمي رسيدند كه پيشتر ملت به آن رسيده بود و از دوره هفتم مجلس به آن عمل كرد.
Monday, April 14, 2008
شكست در انتخابات مجلس و تحقير كيهاني
شكست اصلاحطلبان حكومتي و عدم اقبال عمومي نسبت به آنان قبل از انتخابات و پس از رد صلاحيتهاي گسترده، در تحليل مردمان كوچه و خيابان بود الا روشنفكران و تحليلگران وابسته به اصلاحطلبان حكومتي. و خب نتيجه چنين شد كه امروزه روز جناح مقابل بر سر خاتمي و يارانش ميزنند و بابت حذف نام خاتمي از تبليغات انتخابات مرحله دوم و به قول حاجي خرج نكردن مجدد از آبروي خاتمي، نشان دهنده عمق شكست و عدم درك درست آنان از سياست روز ايران است؛ تن دادن به يك بازي نابرابر و قرار گرفتن در يك پوزيسيون بازنده و اصرار بر ادامه بازي و در نهايت حركات بد پشت هم در شطرنج سياست كه روشنفكران وفادار به نظام از آن به عنوان رشد دمكراسي در ايران ياد ميكنند!!!
به واقع اصلاح طلبان حكومتي بالاخص مشاركتيها نتوانستهاند از جامعه برداشت درستي داشته باشند و هنوز هم بر توهمات خويش استوار هستند.
اميدوارم تلنگر شكست مجلس هشتم و تحقيرهاي جناح رقيب، اينبار آنان را از توهمات خود ساختهشان خارج سازد. انشاالله!
Saturday, April 12, 2008
امان از اين ايرانيهاي متقلب
يك بازكن ايراني در مسابقات شطرنج دوبي كه در حال برگزاري است با دوست خود كه براي تلقب به صورت اختصاصي او را در دوبي همراهي كرده است، تمام حركات را با اس.ام.اس رد و بدل و حركات صحيح را از طريق اس.ام اس دريافت ميكرد كه به احتمال زياد رفيق همدستاش در بيرون سالن لپتاپي همراه داشته و از آن كمك ميگرفته است.
وقتي خبر را خواندم از خودم كه ايراني هستم يك لحظه بدم آمد. به راستي آبروي شطرنج ايران رفت. از اين دست حركات در دنيا ديگر اتفاق نميافتد و دور از اخلاق ورزشي ست و به مراتب در جهان شطرنج از دوپينگ در ساير ورزشها بدتر است.
بازيكن خاطي بايد چه توسط فدراسيون جهاني و چه از جانب فدراسيون شطرنج كشور با محروميت شديد روبرو شود؛ هرچند كه آبروي رفته ديگر باز نخواهد گشت.
ماجرا از این قرار است که علی رفیعی فقط بمنظور همکاری در این تقلب به امارات رفته و زمانیکه سادات نجفی مشغول بازی بود ایشان توسط موبایل حرکات را لحظه به لحظه برای سادات نجفی اس ام اس میکرده در یک لحظه وی در یک عملیات غافلگیرانه توسط آباندو دستگیر میشود و بعد از کنترل تلفن همراه وی تمامی حرکات ثبت شده در گوشی با حرکات سادات نجفی برابری داشته و هر دو با محرومیت همیشگی از مسابقات اخراج میشوند و لکه ننگی برای کشورمان و فدراسیون شطرنج ایران بجای میگذارند. حال اگر فدراسیون شطرنج کمی قاطعانه به گزارش سرداور مسابقات جام خزر گیلان اعتماد مینمود و همانجا برخوردی قاطعانه با این ماجرا میکرد امروز شاهد این افتضاح نبودیم اما متاسفانه آنروز آقای مداحی بیشتر دنبال تخریب آریانژاد بود تا پیگیری این ماجرا ما همانروز در سایت اعلام داشتیم که عملکرد آقای سادات نجفی برای ما تبانی محرز بود اما بعضی از دوستان نزدیک ایشان به ما زنگ زدند و گله کردند امروز چه پاسخی برای این ماجرا دارند. منتظر تصمیمات فدراسیون کشور هستیم.
Friday, April 4, 2008
اصلاحطلبان دو سر بازنده
مثال بازي شطرنج را آوردم تا به بازي شطرنج سياسي برسم كه اصلاحطلبان در شروع بازي انتخابات دچار همان اشتباه پوزيسيوني شدند و الحال كه به آخر بازي كه مرحله دوم انتخابات مجلس هشتم است، نزديك مي شوند به ضعف موقعيت خود بيش از پيش پي مي برند.
اين روزها بحث كنارهگيري از مرحله دوم انتخابات نزد بزرگان اصلاحطلب مطرح است كه خبرگزاري فارس هم امروز در گزارشي ساختگي در اينباره از يك منبع به اصطلاح نزديك به اصلاحطلبان منتشر كرده است. خبرگزاري فارس كه بر اين اعتقادم فاكس نيوز ايران است، از زبان يك منبع آگاه و نزديك به اصلاحطلبان ديدگاههاي جناح راست را مطرح كرده و به صورت تحقيرآميزي عدم شركت و انصراف اصلاحطلبان را همانند روغن ريخته نذر امامزاده كردن، تعبير كرده است.
بسياري از مفسران و روزنامه گناران داخلي و خارجنشين در مقالات و يادداشتهايي به خاتمي و ياراناش هشدار داده بودند كه شركت در انتخابات يك اشتباه بزرگ در موقعيت كنوني سياسي ايران است كه به انزواي هر چه بيشتر آنان و نفرت بيشتر عمومي منجر خواهد شد و نتيجه انتخابات نيز تائيد همين مدعاست. چون حكومت تمامي راههاي ورود به يك انتخابات سالم و آزاد را همان ابتدا بست و آيتالله خامنهاي تائيدي بر آن نشاند. شايد اولين حركت اشتباه اصلاحطلبان عدم حمايت از بيانيه نهضت آزادي بود كه پس رد صلاحيت گسترده توسط هيئت نظارت خواستار نظارت بينالمللي بر انتخابات شد.
قريب به اتفاق بر اين گمان بودند كه تائيدشدگان جناح اصلاحات بازوي قدرتمندي از براي جلب افكار عمومي ندارند و از آنجا كه بزرگان اصلاحطلب در دوران گذشته زخمهايي را بر پيكره و بنده جريان اصلاحات و دمكراسي وارد كرده اند و جامعه نيز از اين بابت به اندازه كافي دلزده و سايست زده شده است، لذا بر توهمات گذشته پايبند ماندند و به اميد رسيدن به قدرت به بازي تن دادند كه عاقبت كار مشخص بود.
به واقع اصلاح طلبان نه تنها با اعلام شركت در انتخابات اشتباه بزرگ پوزيسيوني كردند، بلكه از ابتدا با مهرههاي كمتر به رقابت با محافظهكاران در شطرنج سياسي پرداختند. يعني اشتباه پشت اشتباه. و خب در شطرنج سياست و باخت در بازيهاي اينچنيني هزينههاي سنگيني به همراه دارد، بالخص اصرار ورزيدن بر ادامه بازي در موقعيت بازنده.
باري، اين روزها كه بزرگان اصلاحات قرار است بازي انتخابات را نيمهكاره بگذارند و به بهانه تقلب و عدم رعايت قائده بازي انتخاباتي از جانب جناح رقيب كنار بكشند، بايد به ايشان اين نكته را متذكر شد كه بسيار دير شده است و ترك بازي چيزي را عوض نخواهد كرد. اصلاحطلبان حكومتي از ابتدا بازنده اين بازي بودند؛ چون از همان ابتدا تمامي حركاتشان اشتباه بود. چه شركت در انتخابات و چه اعلام ليست 30 نفره در تهران. و الحال كه نه وجههاي نزد افكارعمومي براي خود باقي گذاشتهاند و نه به پيروزي حداقلي در مرحله اول انتخابات رسيدهاند، بناي ترك بازي و تحريم مرحله دوم را دارند. و خب چه گمان ميكنند بعد از عدم شركتشان كه جامعه آنان را ببخشد؟!
به گمانم اگر بر اين باور اند و اميد دارند، سخت در اشتباه هستند كه جناح اصلاحات و خاتمي و يارانش از همان روز اعلام اوليه تائيد صلاحيت شدگان توسط هيئت نظارت قافيه را باختند و امروزه روز بازنده دو سر هستند و ديگر نه جامعه را حامي خود دارند و نه كرسيهاي قدرت را و شايد براي مدت طولاني نتوانند وجهه خود را در جامعه حتي ترميم كنند.
بازگشت
سفر خوبي بود. جز روز اول فروردين، تمام تعطيلات را خارج از تهران بودم و مثل سالهاي گذشته به منطقهاي رفتم كه از بچگي پدرم سالي چند بار مرا به آن خطه با خود همراه ميكرد. منطقهاي در استان مازندران و كنار درياي خزر كه زماني يكي از مناطق مهم اقتصادي و كشتيراني در زمان قاجار بوده. همواره از زيباييهاي مناطق جويبار و بهنمير و فرح آباد لذت بردهام. مخصوصا از ماهيگيران محلي فرحآباد كه درست روبروي كلبه كوچكمان شش ماه دوم سال را صيد ميكنند و خيلي هم در زحمتاند.
آن منطقه را بسيار دوست دارم. با اينكه در جنوب تهران به دنيا آمده و در غرب تهران بزرگ شدهام، اما از بچگي وجب به وجب منطقه فرحآباد و قاجار خيل را اندازه گرفتهام و دوستاش دارم. پدر و مادرم هم با اينكه هر دو متولد تهران هستند و بزرگ شده قديميترين محلههاي تهران [پاچنار و نظامآباد تهران] اما به قول خودشان هرگاه زمان را براي سفر مناسب ميديدند، سر از اين منطقه خوش آب و هوا درميآوردند. البته يك نكته را خيلي رك بگويم كه خيلي كم پيش ميآيد كه مردمان اين منطقه با تهرانيها كنار بيايند و اساسا دل خوشي از تهرانيها ندارند و اگر زورشان برسد، بسيار علاقهمند هستند كه پايتختنشينان را مورد لطف و عنايت مخصوصشان قرار دهند. و هنوز نتوانستهام ريشه اين مسئله را به صورت دقيق دريابم كه چرا اهالي اين منطقه با پايتختنشينان خوب نيستند. البته دلايل بسياري ميتوان آورد كه اساسا در بسيار از شهرستانهاي ما اين حقد نسبت به تهرانيها وجود دارد اما به گمانم يكي از دلايل اساسي اين است كه مردمان شمال ايران بيش از ديگر مناطق كشور پذيراي تهرانيها بوده و بالطبع تبعيضها را هم عميقتر احساس كرده اند.
اين معضل بزرگي است كه احتياج به يك پژوهش وسيع در جامعهمان دارد؛ چونكه براي اقامتي كوتاه در هر شهر ايران به مشكلاتي كمابيش از اين جنس برخورد ميكنيم كه روز به روز نيز ابعاد تازهتري به خود ميگيرد كه متاسفانه نسبت به آن حساسيتي هم ديده نميشود.
Friday, March 21, 2008
سال نو مبارك
براي تقريبا دو هفته تعطيلات عيد را مثل هميشه ميروم كنار درياي خزر و ميشوم من و كلبهاي كوچك و يك افق دريا. صفاي منطقه قاجارخيل مازندران را در ايام عيد با هيچ چيز عوض نميكنم و قصد دارم در اين مدت حسابي استراحت كنم. سالي كه گذشت برايم خيلي سخت بود و يك سال از عمرم تلف شد و امسال بايد جبران كنم. البته نه سختي كار كه مشكلات ديگري بود كه فعلا جاي مطرح كردنش نيست. باشد تا موقعاش.
اما امسال در عوض حسابي كار دارم. خيلي برنامههايم زياد است. بايد در اين مدت تعطيلات، كمي وقت بگذارم و برنامه ريزي خوبي داشته باشم.
اينها را گفتم تا خدمت دوستان عرض كنم كه اگر مدتي اين وبلاگ به روز نشد، از براي چيست.
تعطيلات به همه خوش بگذرد.
Thursday, March 20, 2008
شبهاي چهارشنبه
برنامه چهارشنبه شبهاي جمشيد چالنگي پربينندهترين برنامه صداي امريكاست. اين آمار شخصيام است كه از دهها نفر از مردم نظرخواهي كردهام؛ از مردم عادي و دانشجو گرفته تا روزنامهنگار و روشنفكر بسياري چهارشنبه شبها ساعت ده به وقت تهران پاي ماهواره مينشينند و از نظرات اين دو به تمام معني كلمه روشنفكر استفاده ميكنند. حتي باخبرم جريانات وابسته نظام با حساسيت تمام اين برنامه را دنبال ميكنند.
بر اين اعتقاد هستم كه نوريزاده در حال حاضر مطلعترين و آگاهترين روزنامهنگار ايران است كه استادانه مسائل ايران را تحليل ميكند كه تقريبا تمامي استدلالهايش هم درست است، با اينكه سالهاست از وطن دور بوده اما به دليل ارتباطات وسيع و دانش بسيارش و همچنين اشراف كامل به اخبار ايران و خاورميانه بسيار مسلط و پرمغز مسائل سياسي را تفسير و تحليل ميكند.
در برنامه امشب تفسير خبر كه دقايقي پيش تمام شد، اطلاعات آماري نوريزاده درباره انتخابات مجلس فوقالعاده بود و همچنين موضعگيري سازگارا درباره اصلاحطلبان به قول خودش وفادار به رهبري و نظام كه جايگاه و وزن اين گروه را نزد جامعه بسيار زيبا تصوير كرد كه آنقدر منزوي شدهاند كه چارهاي ندارند جز اينكه پس از انتخابات اخير مجلس تكليف حيات سياسيشان را روشن كنند كه يا آشكارا بغل رهبري بپرند و يا به اكثريت جامعه ايران بپيوندند.
خوشبختانه هر دو اين عزيزان اين مطلب را نميخوانند تا مبادا چاپلوسي تلقي شود، وگرنه كه بعضي آقايان! كه اين روزها نيز بور شده موضعگيري خويش هستند، به همراه تملقگويانشان فردا در بوق و كرنا ميكردند كه بله! من و امثال من نيز مرشدي داريم. اما خوشبختانه نوريزاده آنقدر باسواد و وزنه هست كه هيچ نيازي به تملق امثال من ندارد و هر تعريف و تمجيدي كه از او ميشود، به خاطر گستردگي اطلاعاتش است كه به حق سزاوارش است.
راستي آن آقاي برادر! مبادا با نوريزاده مناظره كند كه زمزمههايي در اينباره شنيده ميشود. به گمانم آن روز، روز بازنشستگي اين آقاي برادر لندننشين خواهد بود.
Wednesday, March 19, 2008
آقاي بهنود! اين اول كار است
البته بهنود همانند گذشته منتقدانش را با ادبيات مختص به خود كه خيلي پاكيزه هم ميداند به سخره گرفته است كه به واقع فرار رو به جلو است و بهنود همواره در جواب منتقدين خود سعي ميكند از اين حربه استفاده كند و در بيشتر مواقع با سفسطه بازي حسابي ميدان را شلوغ ميكند كه در قسمت كامنت يادداشتاش به خوبي مشهود است. هميشه همين طور بوده كه در پي فرار رو به جلو اش و به سخره گرفتن منتقدان كامنتي توهينآميز درباره خود در وبلاگش مينشيند و سپس حجم عظيمي از كامنتها در دفاع از بهنود و جهت گيري سياسياش منتشر ميشود! و جالب اينكه اصل مطلب و نقدها از او به فراموشي سپرده ميشود.
تا به حال چندين بار بهنود از اين ترفند استفاده كرده كه بايد خدمت ايشان عرض كنم كه آقاي بهنود! اين بازيها ديگر قديمي شده است. كاشكي يك روز وقت بگذارم و چند مطلب از او در وبلاگش را همراه با كامنتهايش انتخاب كرده و كنار هم بگذارم تا اين مسئله براي خوانندگان بيشتر آشكار شود كه بهنود چقدر انتقاد ناپذير و به قول خودش صد در صدي است. بهنود هميشه سخن از آدمهاي صد در صدي به ميان ميآورد اما به گمانم خود يكي از روشنفكران مطلق گرا و صد در صدي ست و برايم كامل مسجل شده كه جز تملقاش نميپسندد.
البته نادر هم مرعوب بهنود نشده است و در پاسخ بهنود، جوابيهاي در سايت گويا منتشر كرده كه شجاعتاش را ميرساند. آفرين به نادر فتورهچي كه نشان داد يك روزنامهنگار مستقل است و هيچ گاه تسليم نميشود؛ نه تسليم حكومت و نه تسليم روشنفكران خارج نشين.
من شخصا هيچ گاه در سي و دو سال عمرم تملق گويي كسي را نكرده ام و هميشه سعي كردهام مستقل زندگي كنم. چه در زندگي شخصيام و چه در محيط كارم مغلوب بزرگي كسي نشدهام. از بچگي به ياد دارم كه عشق بازي شطرنج با بزرگان را داشتم و چنين ميكردم و هميشه سربلند ميباختم و امروز نيز در تمام اموراتم مرعوب اسم كسي نخواهم شد و اگر ببينم كسي به گمانم اشتباه ميكند، به او تذكر ميدهد كه تا امروز نيز بابت همين عدم انعطاف و سرسختي در اين مورد حسابي هزينهها كرده ام.
در حال حاضر افسر وظيفه هستم و چون نميخواهم در اين باره اطاله كلام كنم كه درست هم نيست، بگويم كه در همين مورد سربازي بابت اينكه نتوانستم در برابر فساد بعضي از نظاميان سكوت كنم، بدجوري به دردسر افتادم كه قصد دارم در ماههاي آينده دربارهاش مفصل بنويسم كه امروز با توجه به اينكه نظامي محسوب ميشوم امكانش نيست.
اما خدمت آقاي بهنود عرض كنم كه جوانان امروز و امثال نادر فتورهچيها بسيار بيدار هستند و نميگذارند امثال جنابعالي هر طور كه بخواهيد و يا حكومت خواسته كه فعلا بر ما روشن نيست، رفتار كنيد و جامعه را به جهتهاي مورد نظرتان كوركورانه بكشانيد.
آقاي بهنود! اگر از انساني انتقاد نشود مطمئنا به كجي خواهد كشيد كه به نظرم شما در اين چند ساله كه از ايران خارج شدهايد به همين حال افتادهايد. و امروزه روز ديگر برايتان خيلي سخت شده است قبول نقد و انتقادي درباره خويش. منتقدان خود را يا گمراه ميشماريد و يا ناچيز. اما بدانيد اين حرفها ديگر اثر خود را نزد ما جوانان از دست داده است و در حكومت اسلامي پوستهايمان خيلي كلفتتر از آن چيزي كه شما ميپنداريد شده است. قطعا من بعد بيش از امروز مراقب شما خواهيم بود و نميگذاريم به راحتي به جنبش دموكراسي خواهي در ايران لطمه بزنيد و در لباس روشنفكري ارتقاي مرتبه كنيد.
جناب عالي در مطلب اخيرتان منتقدان خود را در رديف كيهان و كيهانيان قرار دادهايد كه در اين باره خدمت شما عرض كنم كه من به شخصه حاضرم از نظر شما كيهاني ناميده شوم تا اينكه تملق گوي جناب عالي باشم.
شما هر آن چه ميخواهي نثارممان كن جناب بهنود اما از ديد ما در امان نخواهي بود و همواره شما و امثالتان را زير نظر خواهيم داشت.
آقاي بهنود! تازه اين اول كارمان است.
بله دوست من! نادر درست ميگويد. بهنود حرفهايي را كه در آن برنامه زد، دارد تكذيب ميكند. به نظرم بهنود خود يك بار ديگر آن برنامه را ببيند، بهتر ميتواند منظور من و نادر را درك كند. بهنود دقيقا دارد فرار رو به جلو ميكند و با متهم كردن منتقدانش ميخواهد بر اشتباهاتش سرپوش بگذارد.
Sunday, March 16, 2008
!چه عجب
اما اين نادر فتورهچي بالاخره بعد از من صدايش درآمد و او نيز نسبت به موضعگيري شب قبل از انتخابات بهنود به خشم آمده و درست حرفهايي را زده كه من نيز در روز انتخابات تحت يادداشتي ( در پست قبلي آمده) آوردهام.
به حق كه بهنود در برنامه «ميزگردي با شما» پنجشنبه شب خراب كرد؛ خيلي هم خراب كرد. حرفها سخيفي زد كه حداقل از نظر من ديگر نميتوان روي موضعگيريهاي سياسياش حساب كرد.
Friday, March 14, 2008
چرا بايد از دست نظام مشق نوشت آقاي بهنود؟
تا به حال صحبتهاي بهنود را اينقدر سخيف و بي پايه نشنيده بودم. بهنود در برنامه «ميزگردي با شما» سخن از بازي شطرنج به ميان آورد كه ادعا كرد تحريميها بايد همانند يك بازيكن شطرنج همواره ايده و استراتژي نو داشته باشند. خب بايد خدمت اين روشنفكر به تمام معني كلمه «ايراني روشنفكر» عرض كنم كه خواهشا شما ديگر درباره شطرنج صحبتي به ميان نياوريد كه نشان داديد اصلا شطرنجباز خوبي نيستتيد. اولا زمان را نميتوانيد خوب تنظيم كنيد كه دير به برنامه ميرسيد، دوما در موضعيگري و نگاهتان به رويدادهاي سياسي خيلي تك بعدي نگاه كرده و هيچ يك از وارياسيونها را به خوبي نميتوانيد بررسي كنيد. به واقع اگر قلم قوي نداشتيد و انشانويس خوبي نبوديد، بايد بگويم كه هيچ نبوديد! به واقع شما فقط ميرزا بنويس هستيد و بس و هرگز نبايد در سياست دخالت كنيد.
من به بهنود و قلماش علاقه بسيار دارم. شايد در محفل دوستان در تهران از بهنود دفاعيات بسيار كردهام كه روزي همه آنها را خواهم نوشت اما بايد بگويم ديدگاههاي سياسياش قابل دفاع نيست و حرفي براي گفتن ندارد و بسيار تلاش ميكند با دوپهلو گويي از اين ضعف فرار كند. بارها در صحبتهاي بهنود از تناقض گويهايش مردم داخل ايران به صدا آمدهاند. كاشكي خودش داخل ايران بود و ارتباطش را تنها به چند نفر محدود نميكرد و ميشنيد كه ديدگاه افكار عمومي داخل نسبت به خودش چيست.
شب قبل بهنود در صحبتهايش آورد كه تحريميها هيچ حرفي براي گفتن ندارند و به اكبر گنجي و موضعگيرياش درباره انتخابات حمله كرد. و استدلال آورد كه اگر سه چهارم صندليهاي مجلس را خامنهاي تعيين كرده باشد، بايد به يك چهارم ديگر آن انديشيد و در نهايت نتيجه گرفت كه به خاطر همان يك چهارم بايد راي داد.
احمد بهارلو كه به نظرم بيسوادترين گزارشگر صداي امريكاست، هرگاه بهنود را دعوت ميكند، مبهوت و مرعوب بيان بهنود شده و يا فقط ميخندد و يا برايش كف ميزند. او در چند سال گذشته هرگز نتواسته بهنود را به چالش بكشد و به خاطر دانش كماش هميشه خود را بسيار پائينتر از مصاحبه شونده نشان داده است. بهارلو شب قبل هم همانند گذشته فقط خنديد و كلي تشكر گويي كرد براي شركت بهنود در برنامه اما نتوانست همين پرسش ثانوي و چالشي خيلي ساده و صريح را به دنبال موضعگيري بهنود به ميان آورد كه جناب بهنود! شما كه از شركت در انتخابات سخن ميگوييد، خب ممكن است خيلي از همين تحريميها نيز پيش از رد صلاحيتها قصد شركت داشتند اما امروزه روز انتخابات، بايد به چه كسي راي بدهند در حالي كه تمامي كانديداهاي مورد نظرشان ردصلاحيت شده اند؟!
من نيز يكي از همين تحريميها هستم كه قبل از رد صلاحيتهاي گسترده براي شركت در انتخابات حسابي نقشهها در سر داشتم. اما چه شد؟! تمامي كانديداهايم رد صلاحيت شدند. و اكنون جناب بهنود عزيز مثال عباي شكلاتي آقاي خاتمي را ميآورند كه خب بروم و به بيني قشنگ فلان خانم و يا موهاي اصلاح شده فلان آقا حتما راي بدهم. و اين است نگاه سياسي جناب بهنود به انتخابات. ديگر ايشان در نظر نميگيرد كه همان يك چهارم هم از فيلتر خود آيتالله خامنهاي عبور كردهاند و وجودشان در مجلس اثري نخواهد داشت و در كل از نظر حكومت عقيم هستند. و حال با اين وصف، آقاي بهنود صحبت از بازي شطرنج ميآورد! يك بازي كاملا فكري كه براي هر حركت بايد حداقل پنج-شش وارياسيون را بررسي كرد؛ و ببينيد كسي كه براي تحريميها نسخه تفكر شطرنجي ميپيچد، چقدر در سخنانش نشان از دورانديشي و خوش فكري دارد!
حرفهاي ديشب بهنود مرا شگفت زده كرد. نميدانم ايشان تا كي ميخواهد در عالم سياست «تيپيك» رفتار كرده و ژست آدمهاي متعادل را بگيرد، اما خدمت ايشان بايد عرض كنم كه همه مصاحبههاي او دارد در تاريخ ثبت و در آرشيو نوارها و همچنين اذهان ميماند و پاك نخواهد شد. ايشان بداند كه ديگر در عصر ارتباطات نميتوان حرفها را تكذيب كرد و بايد روزي براي اين نوع موضعگيريها جواب پس داد. ايشان روزي بايد پاسخگوي اين پرسش باشد كه شما كه ميدانيد كسي در اين انتخابات مجلس به دنبال تغيير رژيم نيست، چرا آدرس غلط به مردم ميدهيد؟ اصلا در اين چند ماه در كجا خواندهايد كه سياسي مردي به دنبال تغيير حكومت با اين انتخابات است؟ چرا مغلطه ميكنيد آقاي بهنود؟ شما كه نيك ميدانيد يك چهارم صندليها از فيلتر شوراي نگهبان رد شدهاند، چرا آنان را لايق انتخاب مردم ميدانيد؟ فكر ميكنيد مردم تا كي بايد از روي دست شما و امثال شما مشق بنويسند بدون آوردن چرايي كه چرا بايد به كساني كه نه نميشناسند و نه اطمينان دارند و چون تنها كانديدا شدهاند، راي بدهند؟! درحالي كه تمامي كساني كه ميشناختند و اميدوار بودند كه تائيد صلاحيت شوند، از جانب نظام كنار گذاشته شدند.
به راستي چرا بايد از دست نظام مشق نوشت آقاي بهنود؟